عکس های طنز و خنده دار از کودکان
عکس های طنز و خنده دار از کودکان


ادامه مطلب
عكس , كليپ , برنامه.......
عکس های طنز و خنده دار از کودکان


فرياد خواهم زد و خواهم گفت دوستت دارم.
چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کرد و گفت:
فقط امروز برای مدت زیادی از برم میروی بگو که
دوست دارم به چشمانش خیره شدم قطره های اشک را
از چشمانش زدودم و بر لبانش بوسه ای زدم اما نگفتم
که دوسش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر
خوشحال شد که خود را به آغوش من انداخت و سرش
بر روی سینه ام فشرد و گفت امروز بگو دوسم داری
دستهای سفید و بلندش را گرفتم اما باز نگفتم که
دوسش دارم . ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با
چند شاخه گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار
بالینش نشستم او را نگاه کردم به من گفت : بگو که
دوسم داری میترسم که دیگر هیچ وقت این کلمه را از
دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم .
وقتی که آن روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه
ای سفید بود وحشت زده وحیران پارچه را کنار زدم
تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم فریاد زدم : به خدا
دوست دارم اما....
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
...
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
...
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
...
گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
...
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
...
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
...
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
...
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر
...
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
...
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
...
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
...
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله
...
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود
...
بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
...
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
...
بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
...
مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
...
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
...
لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
...
خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کشتی "کوئين ماری 2" اين کشتی با وزنی حدود 151 هزار تن، بزرگترين کشتی مسافربری جهان است.
عمل جراحی موفقیتآمیز دختر 8 اندامی هندی
بانگالور هند - روز چهارشنبه پزشکان هندی با موفقیت دختربچه دو ساله هندی -لاکشمی تاتما- را که با چهار دست و چهار پا و همچنین اعضای اضافه داخلی- دو معده و چهار کلیه- به دنیا آمده بود ، مورد عمل جراحی قرار دادند.
یک تیم 30 نفره پزشکی در یک جراحی طولانیمدت 27 ساعته این عمل را انجام دادند.
وضعیتی که دختربچه هندی به آن مبتلا بود از لحاظ پزشکی «ایسکیوپاگوس» ischiopagus نامیده میشود. وقتی در زمان رشد جنینی دوقلوها در قسمت ایسکیوم به هم متصل میشوند ، این اصطلاح به کار برده میشود.
قلوی همسان این دختر ، در زمان زندگی جنینی به درستی تکامل پیدا نکرده بود و در حالی که اصلا سر نداشت، اندامهایش در وضعیتی بسیار نادر به این دختر متصل شده بود.
یکی از پزشکان بیمارستان اسپراش Sparsh وضعیت این دختر را خوب توضیف کرد و گفت که وی به مدت 48 ساعت در ICU بستری خواهد شد.
عمل جراحی ، روز سهشنبه شروع شد و در حالی که انتظار میرفت 40 ساعت طول بکشد ، ظرف 27 ساعت به اتمام رسید.
از آنجا که هندوها طبق اعتقادات خود ربالنوع ثروت را دارای 4 دست میدانند ، لاشمی تاتما را با این الهه مقایسه میکردند و بعضی از ساکنان دهکده ای که لاشمی همراه والدینش در آن زندگی میکرد ، به همین علت برای این دختربچه احترام زیادی قائل بودند
عمل جراحی بسیار مخاطرهآمیز بود اما پزشکان چارهای به جز انجامش نداشتند. این دختر نمیتوانست به سبب وضع اندامهایش راه برود و بعد از دوره بلوغ هم شانسی برای زندگی نداشت.
والدین لاشمی ، کارگرهای فقیری هستند که در شمال هند زندگی میکنند. آنها به روزنامهها گفتند که پیشنهادات سیرکها را برای خرید دخترشان رد کرده بودند.
پزشکان در طی جراحی ، علاوه بر برداشتن اندامها ، بدشکلی لگن و ستون مهرهها را هم اصلاح کردند.
بیمارستان «اسپراش» کلیه هزینههای جراحی را بر عهده گرفت
عکس هایی ازعمل جراحی موفقیتآمیز دختر 8 اندامی هندی


عکس هایی ازعمل جراحی موفقیتآمیز دختر 8 اندامی هندی


عکس هایی ازعمل جراحی موفقیتآمیز دختر 8 اندامی هندی








نام اصلی:Franklin Roberto Lashley
لقب: .... بقیه در ادامه مطلب + چند تا عکس توپ دیگه
خدایا باز این دل گرفته........
باز با مرور خاطرات بازگشتم به آن دوران
با خواندن
نامه های خودم که هیچگاه به دست او نرسید و نخواهد رسید.......
نمی دونم، ولی اینبار حس دیگری دارم
حس غریبی است می دانم چیست....
اینبار دیگر در انتظارش نیستم
اینبار تنها حس افسوس در وجودم است
حس خوشی نیست...
حس دردناکی است
حسی است که با آمدنش سراپای وجودم را غم می گیرد
غمی که ریشه در قلب و روح دارد
و ریشه را می سوزاند
گویی چیزی را از دل خاک بیرون آوری
خاطره ای ارزشمند با کوله باری ازغبار زمان
که نگاه کردن به آن تنها آهی را از دل بر می خیزاند
آهی با تمام وجود
آهی که تنها می توانی بگویی که آه است
ولی سنگین ترین وزنه ایست بر روی سینه ات
که با وجودش یارای کشیدن آه هم نیست
و تنها یک حس است
روزهای سختی را گذرانده ام تا به نبودنت عادت کنم
و اکنون فکر میکنم که دیگر عادت نموده ام
ولی چه سخت..............
تو که هیچ نمی فهمیدی چه کردی با من
پس حیف بر آن روزها که با یادت سر کردم
ای کاش از همان اول شناخته بودمت
تا دل برایت نمی گذاشتم
تنها خدا ، مرا در این امر یاری فرمود
و تنهایم نگذاشت ، تا با نبودنت آشنا شوم
و اکنون این عظمت و شکوه خداوندی را
تنها نصیب من نمود ، تا بدانم که همیشه با من است
آری خدا با من است و تنهایم نمی گذارد
هیچ وقت ، هیچ مکان
بدرود
من وبلاگهای زیادی داشتم اما همشون تو زمینه های شعر یا هک یا برنامه بوده
اما تو این وبلاگ ...........
خوب امید وارم بهم سر بزنین![]()
![]()
![]()
این وبلاگ و همه ی چیزایی که دارم فقط واسه یه نفره که خیلی دوستش دارم
این اولین پستم بود تا بعد بای![]()
![]()
