عكس , كليپ , برنامه.......

هی تو چشاتو رو هم نزار
من رو به خاطر نیار
خواب منو دیگه نبین
رویامو میخوای چیکار؟
هی تو بیخودی باورت شده
قلبم اسیرت شده
تنهاییامو پس بده
دل قید عشقو زده
هی نامه هامو ورق نزن
خیره نشو به عکس من
از عاشقی بدم اومده
دل دیگه خسته شده ................
هی تو چشاتو به در ندوز
پای من بد نسوز
نارو نخور دیگه ازم
تنها میمونی یه روز

هی تو دیگه دوسم نداشته باش
یاد گذشته نباش
خوبی به من نیومده
مثله فرشته نباش..........
هی نامه هامو ورق نزن
خیره نشو به عکس من
از عاشقی بدم اومده
دل دیگه خسته شده ................


دنيا را بد ساخته اند كسي را كه دوست داري او تو را دوست ندارد كسي كه تو را دوست دارد تو
دوستش نداري اما كسي كه دوستش داري و او هم تو را دوست دارد . رسم آيين زندگی بهم
نمیرسند و این رنج است
زندگی یعنی این. دکتر علی شریعتی

با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشقها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
و فقط
و فقط
خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ دست نخورده برجاست


از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پائیز
فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه من که حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی ازغربت چشمات می نوشتم
بنویس...


ولی نظرت رو بده










وقتي تنها شده بودم
تو نشستي توي قلبم
وقتي زخمي شده بودم
تو بودي مرهم دردم
توي اوج بي كسي ها
تو شدي همه كس من
وقتي غمگين شده بودم
تو شدي دلواپس من
وقتي كه ترانه هامو
براي تو مي نوشتم

تو فقط مي فهميدي
توي شعرهام چي نوشتم
تو واسه دلخوشي من
از همه دنيا گذشتي
واسه آرامش قلبم
در كنار من نشستي
اگه تو هرگز نبودي
من از غصه مي مردم
واسه آرامش قلبم
قرص مسكن مي خوردم











فرياد خواهم زد و خواهم گفت دوستت دارم.
چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کرد و گفت:
فقط امروز برای مدت زیادی از برم میروی بگو که
دوست دارم به چشمانش خیره شدم قطره های اشک را
از چشمانش زدودم و بر لبانش بوسه ای زدم اما نگفتم
که دوسش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر
خوشحال شد که خود را به آغوش من انداخت و سرش
بر روی سینه ام فشرد و گفت امروز بگو دوسم داری
دستهای سفید و بلندش را گرفتم اما باز نگفتم که
دوسش دارم . ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با
چند شاخه گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار
بالینش نشستم او را نگاه کردم به من گفت : بگو که
دوسم داری میترسم که دیگر هیچ وقت این کلمه را از
دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم .
وقتی که آن روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه
ای سفید بود وحشت زده وحیران پارچه را کنار زدم
تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم فریاد زدم : به خدا
دوست دارم اما....
من که نتونستم باور کنم...ولی واقعیت داره! جراحی صورت این انسان پرهزینه ترین جراحی تاریخ لقب گرفته که عاملش یک نوع بیماری خونی است
ادامه مطلب رو حتماْ ببین